امید
فرصتی برای جبران،
جبران همه ندانم کاری ها،
جبران همه کارهایی که می توانستم و نکردم،
شاید بتوانم راهی جدید بگشایم،
فکری تازه، حرکتی نو، و شروعی دوباره،
شاید هنوز فرصتی باقی مانده باشد . . .
فرصتی برای جبران،
جبران همه ندانم کاری ها،
جبران همه کارهایی که می توانستم و نکردم،
شاید بتوانم راهی جدید بگشایم،
فکری تازه، حرکتی نو، و شروعی دوباره،
شاید هنوز فرصتی باقی مانده باشد . . .
اگر تنها ترین تنهاها شوم
باز خدا هست
او جانشین همه ی نداشتن هاست
نفرین و آفرین ها بی ثمر است
اگر تمامی خلق گرگ های هار شوند
و از آسمان هول و کینه بر سرم بارد
تو جاودان آسیب نا پذیر من هستی
ای پناهگاه ابدی
تو می توانی جانشین همه ی بی پناهی ها شوی
"دکتر علی شریعتی"
خدايا، به ما شادي هاي كوچك، اما تمام نشدني ببخش.
خدايا، مي دانم تو ما را دوست داري، به ما هم لذت دوست داشتنت را عطا فرما.
و خدايا، وقتي در روزمرگي زندگي غرق و در هياهوي آن گم مي شويم، ما را با تلنگري به سوي خودت رهنمون ساز.
به قلم "باران احساس"
ديشب باران قرار با پنجره داشت
روبوسي آبدار با پنجره داشت
يکريز به گوش پنجره پچ پچ کرد
چک چک ؛ چک چک ...چکار با پنجره داشت؟
"قيصر امين پور"

تو را با غير ميبينم، صدايم در نميآيد
دلم ميسوزد و كاري ز دستم بر نميآيد
نشستم، باده خوردم، خون گرستم، كنجي افتادم
تحمل مي رود، اما شب غم سر نميآيد
"مهدی اخوان ثالث"
”دهانت را می بویند ،
مبادا گفته باشی دوستت دارم !“
” از سروده های احمد شاملو“
- « به کجا چنین شتابان؟ »
گون ازنسیم پرسید
- « دل من گرفته زین جا،
هوس سفر نداری
زغبار این بیابان؟ »
- « همه آرزویم، اما
چه کنم که بسته پایم ... »
- « به کجا چنین شتابان؟ »
- « به هر آن کجا که باشد، به جز این سرا، سرایم »
- « سفرت به خیر اما تو و دوستی، خدا را
چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی،
به شکوفه ها به باران،
برسان سلام ما را »
” دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی“
من تا به حال هیچ فردی را آن چنان نادان نیافته ام که نتوانم از او چیزی بیاموزم .
” گالیله “
سه ره پیداست.
نوشته بر سر هر یک به سنگ اندر ،
حدیثی که ش نمی خوانی بر آن دیگر.
نخستین : راه نوش و راحت و شادی ،
به ننگ آغشته ، اما رو به شهر و باغ و آبادی.
دو دیگر : راه نیمش ننگ ، نیمش نام ،
اگر سر بر کنی غوغا ، و گر دم در کشی آرام.
سه دیگر: راه بی برگشت ، بی فرجام.
من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است.
بیا ره توشه برداریم ،
قدم در راه بی برگشت بگذاریم ،
ببینیم آسمان ” هر کجا “ آیا همین رنگ است ؟
”مهدی اخوان ثالث“
از میان كسانی كه برای دعای باران به تپه ها می روند تنها كسانی كه با خود چتر می برند به كار خود ايمان دارند ...
"آنتوان چخوف"